عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

920

زبدة التواريخ ( فارسى )

كه بىدولتى دامن ايشان گرفته است و بىسعادتى گردن ايشان در چنبر ادبار انداخته پناه به دولت آزموده آورد و دل به حضرت كردگار قوى داشته با مقدار پنجاه نفر از خواصّ ملازمان به بالاى پشته‌ئى برآمد و فرود آمد و « [ 1 ] » فرمود تا خوان بگستردند « [ 2 ] » و طعام بكشيدند « [ 3 ] » و از سر آن پشته تغافل‌كنان نظارهء لشكر شام مىفرمود و تعلّل مىنمود چندانچه لشكر جوانقار به تمامى برسند و در اين اثنا لشكر شام نزديك رسيدند . امير صاحب‌قران مقدّمه و قراول و منقلاى تعيين فرمود و بعضى از آن بهادران كه در ركاب حضرت صاحب قرانى بودند بفرمود تا هريك صد مرد از جوانقار و بوانقار [ 212 - آ ] و قول اختيار كرده به معاونت ايشان روان شوند برموجب فرموده به تقديم رسانيدند و باقى لشكر منصور را فرمود تا پشت بر كوه آورده هريك جاى خود نگاه داشته فرود آمدند « [ 4 ] » و در ساعت خيمه و خرگاه برافراشته « [ 5 ] » و چترها را بال بگشودند و بر قاعده‌ئى كه ذكر رفته در پيش خود جر كندند و از سنگ حصارها برآوردند و سواران مجموع جيباپوش ، گروه گروه بل كوه‌كوه پيش رفتند و صفها برآراسته « [ 6 ] » در مقابل ايستادند . پس به حكم فرمان از يمين و يسار به يك بار بر دشمن حمله آوردند و به ضرب بازوى مردى و نيروى ساعد سعادت آن جمع بىحدّ و لشكر بىاندازه را تا كنارهء باغات و عمارات دمشق براندند و بيرون از اندازه از ايشان به قتل آوردند و بسيارى اسير و مقيّد گردانيدند و كشتگان پياده را خود حساب نبود . در اين روز به فرّ دولت قاهره عساكر منصوره در صف كارزار به سلطان حسين رسيدند و مىخواستند كه قصد او كنند بالضّروره تعريف خود واجب ديد چون بشناختند وظيفه ادب رعايت نموده او را گرفته به حضرت آوردند . از آنجا كه مكارم ملكانه و عواطف پدرانه باشد گناه او عفو فرمود فامّا به‌جهت قواعد پادشاهى و رعايت ياساق به حبس و قيد او اشارت فرمود و بعد از چندروز به شفاعت حضرت سلطنت شعارى شاهرخى - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - او را از قيد اطلاق كرده به خلعت و سيورغال مخصوص گردانيد روز ديگر : مصراع « [ 7 ] » صبح صادق چو در جهان بدميد

--> ( [ 1 ] ) - ت : « فرود آمد و » ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : بگستريدند . ( [ 3 ] ) - م و ت : بكشيد . ( [ 4 ] ) - ت : آمد . ( [ 5 ] ) - ت : برافراشتند . ( [ 6 ] ) - ت : برآراستند . ( [ 7 ] ) - م و ل : شعر .